ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

326

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

ديده يا مساعدتى دريافت كرده‌اند برايشان تحمل‌ناپذير است . يك بار ديگر نوكران خانهء همسايه كه پسر وزير در آن سكونت داشت هيزمهاى مرا دزديدند و اضافه بر آن با اهل خانه‌ام بدرفتارى كردند . شكايت من به ارباب آن تبهكاران بدون نتيجه ماند . پس به خانهء وزير رفتم و با گفتن جملهء « پناه آوردم » در خانه‌اش متحصن شدم . اينكه يك نفر اروپائى از اين رسم خاص ايرانى استفاده كند او را غافلگير كرد و بلافاصله با كيفر دادن گناهكاران جبران خسارت مرا كرد . افراد عاليمقام دربار يا دقيق‌تر بگوئيم شاهزادگان خاندان سلطنت كه يا واقعا در اثر ادعاى تاج و تخت از نظر سياسى رسوا شده بودند يا بدون هيچ گناهى بر اثر گرفتار آمدن به هوسهاى ستمگرانه يا طمع شاه جبار يا صدراعظم مقتدرش جان و مالشان در معرض تهديد قرار داشت تا همين اواخر از مقر سفارتخانه‌هاى اروپائى به عنوان بست استفاده مىكردند . عموها و دائيها ، عمه‌ها و خاله‌ها ، برادران و ساير خويشان شاه در پناه و حمايت روسها و انگليسها قرار مىگرفتند . بدين نحو برادر شاه فعلى ايران ، عباس ميرزا كه در آن وقت چهارده سال داشت و به شركت در غائلهء بابيها مظنون بود فقط در پناه و حمايت سفارت انگلستان توانست جان خود را از خطر برهاند . به همين ترتيب هم ميرزا آقا خان صدراعظم تبديل فرمان قتلش را به تبعيد به كاشان ، مديون انگليسيها بود . اما به محض اينكه همين مرد پس از سقوط امير باز به قدرت رسيد پاداش اين محبت انگليسيها را با خصومت شديد داد و مىتوان بدون بروبرگرد توطئه‌چينيها و فريب‌كاريهاى او را علت اصلى بروز جنگ انگليس و ايران شمرد . هنوز سفير انگليس درست تهران را ترك نگفته بود كه مقر سفارت ، هرچند هنوز قنسول در آن مىزيست ، ديگر به عنوان بست محترم شمرده نشد . قاتلى را كه در در آنجا پناه جسته بود به زور خارج كردند تا او را به چوبهء دار بسپرند . پس از شروع جنگ تقريبا همهء تحت الحمايه‌هاى انگليس خود به خود از تحت الحمايگى دست كشيدند و سر در ربقهء اطاعت حكومت ايران آوردند . چون از ايران در خفا طغيان هند را كه در حال تكوين بود تقويت مىكردند ، مردم به اين تصور بودند كه كار انگلستان ديگر تمام است و به اين دليل ديگر آن‌قدر از خود ادب و نزاكت نشان نمىدادند كه از طرد سرپرست قبلى خويش خوددارى ورزند . در بين تحت الحمايه‌هاى قبلى انگلستان كه بلافاصله به دشمن آن مبدل شدند مىتوان مثلا از تاجر ثروتمندى به نام عبد الكريم ياد كرد كه هميشه تقاضاها و ادعاهايش از دولت سخت مورد تأييد سفارت انگليس قرار مىگرفت و سفارت به خاطر او يك بار پرچم خود را پائين آورد . براى معارضه با اين تجربيات بود كه انگلستان و در همان زمان روسيه در قراردادهاى صلح خود بدون ابراز مخالفتى كتبا به محدوديت حق حمايت و بست تن در دادند . با وجود اينها ناگزير از اين اظهار عقيده هستيم كه پايان يافتن اين